خرید بک لینک

روایتِ روستایِ نیاکانم که از دهان آب زاده شد...
تَرَکِ اُ>>تَرَکُ>>تَرَکو>>تَرَک آب

من از این دونانِ شهرستان نی یَم
خاطر پر دردِ کوهستانیم...(نیما)

شبانگاه که وارد روستا می شوم، شناور در همان عطر ملکوتیِ از کودکی مانده با من، در کوچه های خاطره پیش می روم. صدای سگ های وفادار، درخشش ستاره های شفاف و پایین تر آمده، زمزمه ی ساقه های بلند و گسترده ی پنیرک ها(توله)، سمفونی بَغ(قورباغه)ها از درّه ی پرآب پایین دست، نمایشِ تماشایی نور و صدای خداست...

بامداد شفاف می شوم وپرکاه...
در کنارِ عموزاده ام، آقا اسمال: این کلانتر تَوَنجیر و دو نوه ی نوجوانش: بردیا و یزدان که مانند من سر از پا نشناخته اند، به کوه و کمرمی زنم. دره مادونی و تَوَنجیر (تخت انجیر) را با پا و چشم در می نوردیم تا به چشمه ی ساله ها انباره شده پشت صُلبِ صخره که از اِشکمِ زمین بیرون زده شده بود تا روستا را بزاید می رسیم...
بسیار پیشتر، یک بار از بیشتر بارها که به دیدار چشمه آمده و زنان را در حال پرکردن مَشک هایشان دیدم، ناخودآگاه دهانم خواندن گرفت:
گل های سرخ و سبز
زن هایند
دورا دورِ چشمه...(>>کتاب شعر "پچ پچه در باد" )...

بر آنم فیلم مستندم که یک راش از آن را در بالا می بینید، به عنوان گزارشی از گذشته ای افتخارآمیز، تقدیم فاتحانِ فردا کنم.../ هاشم حسینی
یک شنبه، سیزدهم فروردین جلالی ۱۴۰۲،
روستای نیاکانی ترکو...
Sunday: April 02nd, 2023

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 16:19 توسط هاشم حسینی  | 

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 17:43

صفحه بندی