یک اتفاق فراموش نشدنی و آموزنده!
*یکی از دوستانِ ۶۰ ساله ام پس از بازنشستگی با خانم جوانی ۲۵ ساله ازدواج کرد*
حالا زمان کمتری را با دوستانش می گذراند و همیشه در منزل بود ؛ دوستانش نگران شدند و پرسیدند که آیا مشکلی وجود دارد؟
مرد بازنشسته گفت :
*"من مشتاقم که با همه شما وقت بگذرانم، اما همسر جوانم وقتی من دور هستم تنهاو غمگین می شود"*
دوستانش به او توصیه کردندکه : *یک مستاجر جوان را در خانه نگه دار ، همسرت در جمع جوانترها خوشحالتر خواهدشد*
بازنشسته فوراً به توصیه دوستان عمل کرد و اتاقی را در خانه بزرگ خود به مستأجر جوانی اجاره داد.
حالا دوستان بیشتراورا ملاقات می کردند. یک روز به شوخی پرسیدند: *حالا همسرت چطور است؟*
بازنشسته پاسخ داد : «او اصلاً تنها نیست، خوشحال وسرگرم است چون حامله است !!!»
دوستان همانطور که انتظار داشتند خندیدند. و درادامه پرسیدند :
*حال مستاجر چطور است؟*
بازنشسته بامتانت پاسخ داد:
*او هم حامله است*
*نتیجه اخلاقی *
*هرگز یک بازنشسته را دست کم نگیرید، حتی در سن ۶۰ و۷۰ سالگی*
برچسب:
نویسنده: سپیده رستمی