به سبیلا آقام استالین قسم!/ بخش هشتم هنوز سحر نشده، ماشین آمده و کنار پُخار ایستاده، "سیاه" که دارد کیف برزنتی بزرگ، فلاسک چای، قوطی های قند و چای، چند گرده نان، مشکول دوغ را در صندوق عقب جا می دهد و گاه گاه با حرکات فرز، شیشه های پاک را برق می اندازد، می پرسد: "آ مرداس! مقصدمون؟" "نخواسته" نیمه شب و چند لحظه پیش، همین را پرسیده بود. خومکار هم که همراه عامو حسن، پتک بر شانه و قلم چکش در دست به سر کوره ی گچ می رود، طاقت نیاورده نگوید: "بی گدار به اُ نزن
برچسب:
نویسنده: سپیده رستمی
تاريخ: پنجشنبه
18 ارديبهشت
1399 ساعت: 11:50