به سبیلا آقام استالین قسم! بخش یازدهم - شیرت از دهن افتاده عزیزم...چند قاشق هم از آش بخور خیال ام راحت بشه...قرصای فشار و چربی ات فراموش نشه، اوناهاشون بغل سبد نونا تُو زیر استکان... استولا اما انگار نمی شنود. کتابی را که از دیشب درگیر آن بوده، برگ می زند و به کلمات خیره می ماند. لب ها می جنبد. - اس...تو...لا... - هان؟ - ما داریم صبحانه می خوریم و این آقا مهمان ماست...کتاب را بگذار کنار... استولا خان سر بلند می کند.
برچسب:
نویسنده: سپیده رستمی
تاريخ: پنجشنبه
18 ارديبهشت
1399 ساعت: 11:50