خرید بک لینک

از تابستان خوانده ها/ ۱۲۳ بررسی مطبوعات Press Review/123 □♡■ [صمد]بهرنگی و اندوه های سودازده/ علی اصغر ضرابی . - تهران: روزنامه همشهری، ۱۳۹۸/۰۴/۰۲ صفحه آخر، ستون "نگاه" 《》 "... ارزش صمد بهرنگی در صداقت او بود. معلم دلسوزی که در روستاهای آذرشهر و خسروشهر، به نان و ماست دائمی اش می ساخت و پوتین پاره ای را ماه ها به پا می کرد ..." ع.ا. ض. ○● ِبه عنوان خواننده ای که خود را وامدار نوشته ها و به ویژه مصاحبه های نوآورانهی دهه ی ۵۰ شمسی استاد علی اصغر ضرابی: پیشکسوت روزنامه نگاری می دانم، بایسته است در بررسی محتوای احول "نگاه" اش؛ او را متوجه بازخورد اراده ی قلمی اش کنم. انگار عادت نهادینه و شرطی شده ی شماری از روشنفکران حریم امن نشین و به قول صمد: "چوخ بختیار" است که با حمله به نحله ها و نواندیشان روزگار گذشته، خط بطلان بر کارنامه های آن ها بکشند؛ زمینه هایی برای درخشش خود بیابند، دق دلی درآورند و حب و بِغض خود از این روزگار را فرو بخورند و دچار تناقض گویی آشکار شوند. در "نگاه" آقای ضرابی، صمد بهرنگی(۱۳۴۷ ارسباران- ۱۳۱۸ تبریز) بی سوادی وجدان پریش و سردرگم بود که "زیر بار سنگین جزم اندیشی، در جاری ارس غلتید(؟) و سر سلامت از آن برنیاورد." و: " به سرابی که می اندیشید، نرسید". برای اینجانب، صمد بهرنگی نه بت و قهرمان؛ و نه تابو و راهنمایی کاریزماست. او هم میهنی زاده ی فقر بود که با نبوغی مثال زدنی و با وجود کاستی های ایدئولوژیک و تنگناهای تاّلیفی، در پی خیر و صلاح جامعه ی دیکتاتور زده اش کوشید. داستان های هم چنان پرخواننده و ترجمه شده اش و بررسی های اجتماعی فرهنگی اش، بیانگر "نگاه" هوشمندانه و جامع الاطراف او به معضلات حل نشده ای است که به ویژه در آموزش و پرورش افتاده به دست نااهلان، هنوز هم قربانی می گیرد. پیشنهاد من به شما استاد نستوه آن است که کارنامه ی وزین صمد بهرنگی را (با عمری کوتاه) به عنوان مربی خلاق، نویسنده، مترجم، فولکلورشناس و روشنفکر ستیزنده با ارتجاع و استبداد، با دستاوردهای خود بسنجید و از موضع دانای کل به او ننگرید(همانند برخوردی سوگیرانه که با فروغ فرخ زاد[۱۳۴۵-۱۳۱۳]: "شاهدخت شعر پارسی"/به تعبیر م. امید داشتید). " بگذارید تاریخ خود سخن بگوید"(سیسرون) و بیاییم داده های روشنگرانه اش را از بهر رضایت خامی چند دستکاری و مصادره به مطلوب نکنیم... در پرهیز از اطاله ی کلام، به چند نکته ی نمونه از افاضات آنبزرگوار می پردازم: ۱. هنگامی که خود را بنچ مارک و مبنای سنجه و عیار بدانید و بنویسیید "صمد بهرنگی با من در تبریز بزرگ شد"، خواننده ی محروم از امکانات مطبوعاتی حق دارد بگوید: نبیند مدعی جز خویشتن را■ که دارد پرده ی پندار در پیش! ۲. شتابزده و ناشیانه نوشته اید:"کتاب فقر و فلسفه که پرودن فلسفه فقر را در پاسخ به آن نوشت..." نه استاد! عنوان درست کتاب کارل مارکس (۱۸۸۴-۱۸۱۸) "فقر فلسفه" بود که آن را با دقت نظری پژوهشی و نوشتاری ادیبانه به زبان فرانسوی، زبان مادری پیر ژوزف پرودن آنارشیست معروف فرانسوی(۱۸۶۵-۱۸۰۹) پدید آورد تا "فلسفه ی فقر"ش را با محققانه و مستند به نقد بکشد. .. ۳. از جمله ایراداتی که به صمددبهرنگی می گیرید، مخالفت اش با احمد فردید و یا امیر حسین آریان پور است. البته او زنده نیست تا در پاسخ به شما، دلایل خود را بیان کند، اما همین قدر بس که رویکردهایی از این دست نشان دهنده ی استقلال راّی و پویایی جهان بینی او بوده، در پرهیز از مرید و مرادپروری؛ طفیلی گری و شهوت شهرت، نشانگان این روزگار بوالعجب... ضمن آرزوی عاقبت به خیری برای آن بزرگوار، پیشنهاد می کنم خاطرات دو دوره ی روزنامه نگاریتان را برای بهره مندی اکنونیان و آیندگان بنگارید تا دعای گوشه نشینان بدرقه راهتان گردد. &¿&¡&¿&☆&♡ هاشم حسینی کرج، دوم تابستان۱۳۹۸ 23 June, 2019

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: جمعه 7 تير 1398 ساعت: 10:14

صفحه بندی