...
دمادم
درون دل ام
دوری گرفته ز دنیا و مافیها
در کنج رنج
گم گوشه ای نشسته
این بال و پرشکسته
به ماتم
عقاب مغرور
یخ زده اشکان به چشمان
بر سر و روش
چه برف سیاهی می بارد...
پایان ندارد این بختک
پیوسته به شبیخون
بهمن
واپس نمی رود بی رحم
اهریمن
بی تمام
در جان ام
شن های شبان را می انبارد.../ هاشم حسینی
برچسب:
نویسنده: سپیده رستمی