خرید بک لینک

تابستان خوانده ها/ یادداشت 105م

*

با تو آن خواهم کرد که چشمه با درختان گیلاس.. / پابلو نرودا: "بیست شعر عاشقانه و یک سرود نومیدی"

*

اعتراف به زندگی: زندگی نامه ی شخصی/ پابلو نرودا؛ برگردان احمد پوری . - تهران: چشمه، 1395

دارای نمایه ی نام ها

تلفن ناشر: 88907766-021

*

با خواندن این ترجمه ی ستودنی از احمد پوری عزیز(تبریز، 1332، کارشناس ارشد دانشگاه نیوکاسل): مترجم و نویسنده ی متعهد، باید دو نکته را پیشاپیش بنویسم:

با خواندن سه باره ی خاطرات پابلو نرودا(شیلی، 1973-1904، شاعر، رزمنده ی مادام العمر ضد دیکتاتوری و برنده ی جایزه ی ادبی نوبل 1971) با عنوان انگلیسی Memoirs

یک بار به زبان انگلیسی و چاپ برگردان بخش هایی از آن در روزنامه ی آیندگان - ماه های پیش از انقلاب 57 و سپس ترجمه ی هوشنگ پیرنظر که در همان دهه ی 50 شمسی گل کرد و اکنون چاپ پاکیزه و پارسی درآمده ی روان و شیوای استاد احمد پوری، "اعتراف به زندگی"؛ به باورهای سالیان ام به زندگیِ فارغ از دیکتاتوری، پناه به شعر زیبا و ماندگار و انسان نو، بیشتر باورمند شده ام.

احمد پوری کتاب را به پیشگاه دو کوشنده ی خستگی ناپذیر فرهنگ کشور پیشکش کرده است: حسین کیاییان مدیر نشر چشمه و حسین حسین خانی، مدیر نشر آگاه.

از کودکی تا چند خط پیش از دق مرگی شاعر، پس از کودتای آمریکایی در شیلی، نرودا در 12 فصل به شرح زندگی خود می پردازد:

1- پسرک روستایی: کودکی و شعر و..

2- گمشده در شهر: خانه ی دانشجویی/ نخستین کتاب من؛ 3- راه های جهان: ...سفر به شرق؛ 4- تنهایی درخشان؛ 5- اسپانیا در قلب من؛ 6- در جستجوی افتادگان رفتم؛ 7- شکوفا و خاراگین؛ 8- کشورم در تاریکی؛ 9- آغاز و پایان تبعید؛ 10- سفر دریایی و بازگشت به میهن؛ 11- شعر پیشه است: جایزه نوبل / فیدل کاسترو/ نامه ای از کوبایی ها.. ؛ 12- کشور محبوب من، سرزمین ستمکار من: افراطی گری و جاسوسان/ کمونیست ها/ شعر و سیاست/ مبارزه ی آلنده...

نرودا به بازگشایی پرده های افتاده بر تاریکنای رویدادهای تاریخ روی می آورد:

"در روسیه ی انقلابی، افراد حسود، مایاکوفسکی را چنان به گوشه ای راندند که آخر سر ماشه را کشید و خود را کشت..."ص. 410

"ما شاعران اغلب گرسنه و ژنده، در بامداد توفانی زده ی دیار سراسر قحطی و فلاکت بارمان، با احتیاط گام بر می داشتیم، مبادا پا روی استفراغ دایم الخمرها بگذاریم و از سویی مواظب بودیم دست گدایی برای لقمه ای نان، به سوی کسی دراز نکنیم..."ص. 411

نرودا در باره ی عشق همیشه اش، ماتیلده اوروتیا که در گذر از رنج ها، جوانمردانه پا به پای او تا آخرین پرده ی مرگ پیش آمد، چنین می نگارد:

"ماتیلده همسر من، مثل خود من شهرستانی است. او با پا و دست و چشم و صداش، از زمین، همه ی ریشه ها، گل ها و میوه های خوش بوی سعادت را برایم آورده است.. " ص. 387

*

هاشم حسینی

چیستای کرج

نیمروز چهار شنبه

70- تابستان 96
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:34  توسط هاشم حسینی |

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:14

صفحه بندی