شبانگاه خرید آخر سال
در شطِ شلوغِ جنوب شهر
کیف های خالی مادران
می گردند به هر سو
سنگین از آه و آرزو...
مبهوت این همه هول
ایستاده عینک سیاه به چشم
در ورودی یک پاساژ
تندیسِ تنهایی جوانی گچی ...
پدر برگشته از شیفت شب
شانه اش بالش گرم دخترکش که خواب نان گرم می بیند
خیابان ها را مرور می کند
بی لبخند
می خزند
از کجا تا کجا
پرندگانِ چشمانِ کودکان
سرخ
بی لبخند
در زندان ماهیان.../ هاشم حسینی
برچسب:
نویسنده: سپیده رستمی