دالو ماه طلا و کارزار انتخاباتی/ هاشم حسینی✍️۴
چکیده گزارشِ سخنرانیِ شهروندی از هَفکِل در لامردونِ (تالار همگانِ) روستای چشمه گلِ
دالو ماه طلا سخنران اول در نشست سران بی نام و نشانِ شهرهای تخمِ طلا، خودشون گدای سرزمین بلک لیست شده ی بختیاری، چنین کلام را آغاز کرد: گویَل دَدیَل! اجازه می خوام عرایضم را با نقل یکی از سخنان تاریخیِ بی وی ماه طلا بیاغازم که فرموده: " دا! ئی حضرات اسم بدنوم کنن. ئی دلالای رای دخول مجلس، نه بویی برده ن از ایمون، نه شرم و حیا از ایرون... بلایی بدتر از اینا سرتون ایارن که بزنن به سرخوتون و بگوین: ' نومی داشتُم به نیکی، در نهادمش به هیچی!' " (daloo. com) قصدُم تبلیغ نی، روشنگریه... که افراد صاف صادق گول این دار و دسته قمارباز را نخورند. حکایت ئی پیا کُلا خَل یادتون باشه، چه طور شال و قباش را گرفتند و عبا کردند تنش...نشوندنش سرِ چال سرد! از آبرو چولِ چول! نه حرمت طایفه ش را نگه داشتن نه حیا از عمامه ش کردن...البت، خوش ایخواس! هر که رفیق داله، خوراکش گوشتِ مُرداله! یکی از ئی تریده های صندوق راَی را ئی شناسم که خدمات خیانتبارش را با کوپن فروشی شروع کرد و دکتری تخصصیش را در آدم فروشی گرفته و حالا با توسل به تفرقه اندازی بین طوایف، در صدد بسته بندی نماینده ی مورد نظرش برای ارسال به مجلس شریفِ شورای اسلامیست...برادرِ همین آقا، در زمان جنگ، کارمند ساده ی بانک بود و کوپن صد نفر را از طریق نوچه هاش در بازار می فروخت. بعدش همزمان با ریاست، شد پیمانکار اجاره ی ماشین آلات سنگین در این استانِ نجیب و سر به زیر! او غیر از فروش ماهانه کوپن صد نفر مرده در بازار، با کوپن های ۱۴ نفری، مرغ و گوشت و قند و شکر هم(بدون رفتن درصف) برای خانواده ی محترم خودش می گرفت و باقی قضایا... آهای! آقایی که در کارزار انتخاباتیِ چهار سال پیش هفتکل، پوتین های ولی نعمتت را با روسری دات براق انداختی! اگر ته مونده ی وجدان و حیا شرف برات مونده، بیا بپرس: آقای وکیل الدوله! ماشین شاسی بلند چنتا گرفتی؟بپرس ازش تو که کف حقوق نمایندگیت ۱۰۰ میلیونه و با دریافتی های دیگه میلیاردی داری ذخیره می کنی، حداقل برای کسب آبرو می آمدی ده درصد این بچاپ بچاپ را در شهر تراز اول در خودکشی، اعتیاد، اختلاس و افسردگی، خرج کارآفرینی می کردی... به قول سِد شنبه خدابیامرزی، از ترکوتباران روستای ترَک آب: حضراتِ جیب دراز، ئی قدر دزدی ایکونن و سیراتی ندارن... باز هم دزی ایکونن، معلوم ئیده مملکتمون پیل زیاد داره که هی ئیدُزن و تمومی نداره! آهای بچه گدای دیروز! که خونه و زندگیت شمال تهرانه! داری بساز بفروشی می کنی، حداقل نصف دزیهات را می اومدی در هفتاکل آرمون به دل صرف عمران و آبادانیش می کردی نه خرج وارداتِ وازلین نانو ساز لوط برند برای باجناقا و لوازم آرایش و طلا جواهرات صیغه های شهر فرنگیت! خوب می ری تایلند ماساژت بده ن استخون سبک کنی...نتری بیایی هفکِل برای محروما با دادن وام کم بهره، خونه های ارزون قیمت بسازی؟! و ..." سخنرانی نماینده بدون محلس مردم هفتکل به جاهای باریک کشیده شد که خادم شما به عنوان گزارشگر، از نقل آن به علت کمبود جان خود داری و شما را دعوت می کنم به پادکست آن به سایت دالو دات کام مراجعه فرمایید. حُسنِ ختام این گزارش را با خواندن سطرهایی از کتابِ "تائوتچینگ" لائوتزو به پایان می برم: آن که به ابدیت واقف نیست، به سوی بدبختی رهسپار است. آن کس که دیگران را می شناسد، بیناست... بهترین سرباز نظامی نیست. بهترین جنگجو، بی رحم نیست. بهترین فاتح در جنگ شرکت نمی کند.../ هاشم حسینی به پایان آمد این قسمت، حکایت هم چنان باقیست...ادامه دارد ☆☆☆
یکشنبه، پنجم شهریور ۱۴۰۲
August 27th, 2023
روستای چشمه گل
برچسب:
نویسنده: سپیده رستمی