
داستان دنباله دارِ خدارحم***�***علیه*******خدارحم**** ~~~~~~~~~~~~ بر پشت بام تاریک وخنک، زیر صحرای پر ستاره ی خمیده بر محله، سرها خیره رو به دهان "خدارحم چهارلنگ" است، به روایت حکایت های ریز و درشت، کوتاه و دراز، خنده دار و اندوهباری که از دوره ی دبیرستان "رودکی" بین او و "خدارحم حسینی نژاد" پیش آمده... بیشتر چراغ های توفشیرین به خواب رفته اند... "بی هما" می آید و بقایای کباب و مرغ را در نزدیکی ...
ادامه مطلب